|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام چطورین خوبین؟؟؟؟ فعلا که من از یک نظر هایی خیلی خوشحالم و از یک نظر هایی خیلی ناراحححححححححححت خیلی خوشحال به دلیل این که کریس رونالدو خودش خواست که به منچستر نره ه ه ه ه و خیلی ناراحت چون دیشب اس اس باخت و کلی حال گرفت...و البته پیروزی برد!!! راستی دیدین مراسم افتتاحیه المپیک رو؟؟؟؟ من یک خورده ای شو دیدم... اول های مراسم رو و قسمت تیم ملی ایران رو.... اخه بیرون شهر بودم و توی ماشین نمیتونستم بینم کی حررررررررررررررررررررررررررررررص خوردم که کاش میدیدم مامان!!! بی خیال این حرفا امید وارم همه ملی پوووووووووووووووووووشای ما موفق باشن با این که بر خلاف میلم خیلی ها رفتن که نباید میرفتن مثل...........(خودتون میدونین دیگه) موفق باشید و ورزشکار یا حق + نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387 8:45 توسط حورا |
سلااااااااااام برو بچز اون یکی وبم توووووووووووووولده خوشحال میشم اون جا هم بیاین!!! آسمون آبی منتظررررررررررررررررررررررم ها! مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییی تولد یک سالگیش مبااااااااااااارک موفق باشید یا حق ¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤ سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه بروبچز جیگر.... چطورین؟ خوبین؟؟؟ امروز فقط میخواستم یک یا اوری بکنم و بگم همون طوری که میدونین پس فردا میشه چه روزی؟؟؟ اره دیگه مبعث.... اول به همه تبریک میگم این روز و این شب رو... هر کی هر جا بود منو هم دعا کنه...خیلی مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییی منم فردا شب میرم حرررررررررررررم...روز 4شنبه هم میرم...جای همتون خالی واسه همتون دعا میکنم تا اون جایی که وقت و خستگی اجازه بده واسه تون نماززززززززززززززز میخونم.... حالا هر کی حاجتی چیزی داره بگه دیگه من اون جام به جای شماها... یادش به خیرپارسال شب مبعث تا صبح حرم بودم....یعنی خدا قسمت کرد که حرم باشم... خیلی شب خوبی بود مخصوصا این که کل خانواده با هم بودیم یعنی خاله هام.... خیلی خوش گذشت اصلا پارسالو فرامووووووووووووش نمیکنم امیدوارم امسال هم مثل پارسال خیلی خوش بگذره با این که میدونم خیلی شلوغه من که با بعضی ها در ارتباط هستم....هر کی هم نیستم این جا برام کامنت بزنه یا نهایت به فرشته اس ام اس بزنه اون به من خبر میده! واسه دعای مخصووووووووووووووووووص موفق باشید.... عیدتون خیلی خیلی خیلی خیلی مبارک دعا فراموش نشه یا حق ¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤ سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟ سلامتین؟ چه خبر عشق ورزشها؟؟؟ الان اومدم داستان نبودن و اپ نکردن این مدت رو براتون تعریف کنم... هفته پیش کلی دنبال خبر ورزشی دسته اول و توووووووووووووپ گشتم...! کلی خبر خوشگل و عشق درباره ورزش هم پیدا کردم که بعضی هاش شاخ در ار هم بود... حالا بی خیال این حرفا اومدم و کام رو روشن کردم و وورد رو بالا اوردم و شروع کردم به تایپ کردن.... بعد از چند خطی نوشن سرمو اوردم بالا و به مانیتور نگاه کردم....همچین یخ شدددددددددددددم(چشمتون روز بد نبینه) دیدم هیچی تایپ نشده توی وورد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! منو میگی شبیه علامت تعجب شده بودم ! بعد گفتم شاید یک چیزی شده.... دوباره به کیبرد فشار اوردم که مگر یک چیزی رو تایپ کنه....هر چقد این دکمه های کیبرد رو فشار دادم هیچ فرجی نشد و هیچی تایپ نمیکرد... یک خورده دفت کردم دیدم همه چراغ های کیبرد هم خاموشه!!! دیگه داشتم خودمو میزدم.... ساعت 3 ظهر بود همه خواب بودن و من بیدار.... اگه یک کمی سر و صدا میکردم همه بیدار میشدن ولی دیگه دووم نیاوردم و داد زدم باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کیبرد سوخت بابام کلی ترسید و یک هویی در اتاقمو باز کرد و گفت چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتم کیبرد سوخت! نزدیک بود کلی دعوا بشنوم!!!! ولی خوشبختانه بابام کار داشت و باید از خونه میرفت بیرون وگر نه کلی دعوا باید گوش میدادم.... بعد کیبرد رو هم با خودش برداشت و رفت.... به همین مناسبت بنده 2 روز کیبرد نداشتم و اپ نکردم!!!! ولی حالا دیگه درست شد ذوق مرگیدمممممم حالا این موضوعو بی خیال.... این زیاد مهم نیست چون به من هیچ ضرری نرسید!!! اما اصل چی بود و چی شد!!!! اول این نکته خیلی مهمه همه میدونن دیگه من عینکی هستم!!! پری شب نشسته بودم پای رادیو... یهو مامانم گفت پاشو کانال 5 تی وی رو بزن ببین اذون شده یا نه؟؟؟؟ منم زدم دیدم اخر قرآن خوندنشه....و تا 5 مین دیگه اذون میشه! منم کلی خوشحال شدم گفتم این دفه دیگه دقیقا" سر وقت نماز میخونم!!!! رفتم وضو گرفتم و اومدم رفتم به سمت کمدم تا حوله مو بردارم و صورتم رو خشک کنم.... (عینکم بالای سرم بود یعنی روی موهام!!!) کارم با حوله که تموم شد گفتم عینکم رو از بالای سرم بردارم و بزارم روی میز کام و برن بنمازم! باز چشمتون روز بد نبینه عینکم از وسط تا شده بود.... نزدیک بود بزنم زیر گریه..... اون از کیبرد اینکم ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا سومیشو به خیر کن... به بابام که نشون دادم هی میگفت خودت یک کاری کردی...ولی من که کاری نکردم فقط بالای سرم بود! حالا بی خیال این حرفا من که میخواستم برم عینک بخرم... ولیییییییییییییییییییییییییییییییییی من فرداش کلاس زبان داشتم ماماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان شانسو میبینی؟؟؟ ملتی که عینکی هستن میدونن من چی میگم! نه؟ منم دیگه اون شب بی خیال عینک شدم گفتم حالا این عینکی که از وسط تا شده و ترک کرده از هر دو طرف نگه اش دارم واسه فردا کلاس...شاید اون موقع به دردم خورد.... دیگه گذاشتم توی قابش و گذاشتم توی کیفم... فردا رفتم کلاس زبان.... هنوز چند دقیقه ای مونده بود تا استاد گرامی تشریف بیارن کلاس. عینک رو با ارامش کامل از توی قاب برداشتم....اروم تر گذاشتم روی چشمم سرمو خم کرده بودم و داشتم یک خورده ای درس های قبل رو دور میکردم.... که عینک بدون اجازه یک خورده تشریف اورد پایین تر از روی بینی بنده! منم مثل همیشه بدون این که حواسم باشه فشارش دادم به طرف بالا.... چشمتون روز بد نبینه................ این دفه بلند گفتم باباااااااااااااااااااااااااااااااااااا ناگهان استاد اومد توی کلاس منو میگی فقط کرکر خنده بودم... تمام کلاس کلی برام ناراحت شدن.... سعی کنین تصور کنین چهره منو که از هر طرف چشمم یک دونه عینک اویزون بود.... که یهو هر توتاشون افتادن پایین!!! منم مات مونده بودم حالا باید چی کار کنم ایا؟؟؟؟؟ بعد یکی از بچه ها از پشت و یکی دیگه از جلو ایو طرف و اون طرف عینکمو برداشتن و دادن به من... سرمو که اوردم بالا دیدم جناب استاد بالای سر بنده وایساده و منم مونده بودم چی بگم و فقط تونستم سرمو بندازم پایین کلی بچه ها برام ناراحت شدن... یک خانوم گرامی توی کلاسمون هست که تقریبا 50 سالشه.... اون خانوم گرامی همچین به من میگفت نازی اشکال نداره که انگار مامانم بود.... ولی کلی بعدش که از توی شک اومدم بیرون با بچه ها خندیدیم.... کلی کر کر کردم چاتون خالی.... حالا من اومدم خونه که دیدم بعله...کیبرد درست شده ولی عینک من چی؟؟؟؟؟؟ حالا باز کی این جا رو اپ کنه وای خداااااااااااااااااااا مامانم کلی ناراحت شد که عینکم دو تا شد هی زنگ میزدم به بابام که بابا کجایی من الان پاشم بیام اون جا که با هم بریم چشم پذشکی و از اون جا هم عینک فروشی بابای بنده هم میگفت بشین بچه مکن کار دارم خودم میام دنبالت.... باز منم میگفتم چششششششششششششششششششششششششششششششششششششم تا این که دیروز ساعت 6 اومد دنبالم تا بریم دکتر و عینک بگیریم.... رفتیم پهلو دکتر روحانی(ولی روحانی نیست دکتر باحالی هست) بعد دیگه نمره چشم من مقداری افزایش پیدا کرده بود.... منم کلی ناراحت شدممممممم بعد رفتیم با پدر عزیز تر از جان به دنبال عینک توی خیابون دانشگاه.... از این عینک فروشی به اون عینک فروشی.....اصلا پسندم نمیشد...یعنی به چشمم نمییومد... تا این که رسیدیم به یک عینک فروشی که دقیقا وسط عینک فروشی های دیگه بود... یکی رو خودم انتخاب کردم که ای خوب بود... رنگش ابی فیروزا ای بود...خوب بود ولی من با بابام گفتم حالابقیه رو هم بریم.... گفت باشه و رفیتم که رفتیم. رسیدیم که اخرین عینک فروشی که ناگهان چشم بابام به یه عینک خوشگل افتاااااااااااااااااااااااااااااد منم گفتم خوب بده تا بزنم به چشمم.... زدم به چشمم بابام گفت این قشنگه....منم گفتم ازه خوبه حالا این بهتره یا اون ابی فیروزه ای یه؟؟؟ بابام گفت این.... منم گفتم هرچی بابا جووووووووووووووووووووووووووونم بگه. این یکی عینکه نقره ای بید و استیل(کائوچو نیست) دیگه دیشب ساعت 11 شب بنده عینک خود را پسند کردم و دادیم تا شیشه کنن! ولی هنوز دلم واسه عینکم که دو تا شد میسوزه! گفت فردا شب بیاین و عینک رو ببرین! منم گفتم باشه گفتم ساعت چند گفت ساعت 8 گفتم یک کمی دیره ها.... گفت اگه 7 بیای اماده نیست گفتم باشه چشم هست میام! همین دیگه.... الان که دارم اینا رو مینویسم عینک ندارم........................ امشب عینکمو بهم میدن.... اینم داستان این چند روز من بود.... خوب بود؟ شما هم خندیدین؟؟؟؟ یوهوووووووووووووووووووووووو چه اپ طولانی شد!!!! ببخشید پس فعلا خبر ورزشی نمیزارم که باز بگردم و پیدا کنم از اووووووووووون توپ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پا ولی یک تبلیغات میکنم.... این که مجله آفتاب ورزشی بخرین که خیلی مجله توپی هستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت من هر ماهشو میگیرم 1000 تومنه همچین زیاد هم نیست! راستی راجع به حسین رضا زاده هم باید بگم همون بهتر که نرفت...شاید اگه میرفت خیلی بیشتر براش مشکل پیش میومد...با این که الان همه مردم ناراحتند ولی باز هم اشکالی نداره...شاید این طوری بیشتر به نعفش باشه. موفق باشید و ورزشکار یا حق + نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 11:24 توسط حورا |
|
| ||||||